منو از بسته های خالی قرص
منو از کافه های دربه دری
منو از قهوه های تلخ بپرس
این که اسمش زندگی نیست جون به لب هام میرسونم
کاش زودتر مغزم کار میکردو به این نتیجه میرسیدم .
یک سال و یک ماه از روزی که رفتی گذشته . نمی دونم چرا نخواستیم منتها حدودا یه یک ماهی هست که منم اون همه عشق ندارم بهت . عشق و صبرم با هم تموم شدن.روزی که مستقیم بهم گفتی نه انگار دنیا رو بلند کردی با ۲ تا دستت زدی تو سرم می دونی ازت توقع چنین حرفی نداشتم بعد از ۴ سال. اما الان که فکر میکنم میبینم که واقعا اونجوریی نبودی که فکر میکردم.
امروز زنگ زدم و یه نوبت از دکتر حکمت آرا گرفتم (روانپزشک) میخوام که دیگه افسرده نباشم.
هدیه ی رفتنت افسردگی شدید بود. دیگه نمی خوامش!
یه دنیا دوست داشتن بهت دارم تو یه دنیا غم.
دارم فراموشت میکنم.
همین
