تبليغاتX
بوسه

منو از بوی تند الکل و دود

منو از بسته های خالی قرص

منو از کافه های دربه دری

منو از قهوه های تلخ بپرس

نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387  توسط پریناز  | 


خستم برای ادامه دادن کاش زودتر تموم میشد ای زندگی لعنتی
نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387  توسط پریناز  | 


حالم از این که نفس میکشم به هم میخوره

 

این که اسمش زندگی نیست جون به لب هام میرسونم

نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387  توسط پریناز  | 


 

 

 

کاش زودتر مغزم کار میکردو به این نتیجه میرسیدم .

 

نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387  توسط پریناز  | 


کلی وقت هست که ننوشتم دقیقا یک ماه .

یک سال و یک ماه از روزی که رفتی گذشته . نمی دونم چرا نخواستیم منتها حدودا یه یک ماهی هست که منم اون همه عشق ندارم بهت . عشق و صبرم با هم تموم شدن.روزی که مستقیم بهم گفتی نه انگار دنیا رو بلند کردی با ۲  تا دستت زدی تو سرم می دونی ازت توقع چنین حرفی نداشتم بعد از ۴ سال. اما الان که فکر میکنم میبینم که واقعا اونجوریی نبودی که فکر میکردم.

امروز زنگ زدم و یه نوبت از دکتر حکمت آرا گرفتم (روانپزشک) میخوام که دیگه افسرده نباشم.

هدیه ی رفتنت افسردگی شدید بود. دیگه نمی خوامش!

 

یه دنیا دوست داشتن بهت دارم تو یه دنیا غم.

دارم فراموشت میکنم.

 

همین

نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387  توسط پریناز  |